ترجمه بخشی از مقاله نابرابری و مدرنیزاسیون نوشته رونالد انگلهارت در شماره ژانویه و فوریه 2016 نشریه Foreign affairs
یادداشت
10 تیر 1395
40 بازدید
در طول صده اخیر نابرابری اقتصادی در جهان به طرز قابل توجهی افزایش داشته است.
در سال 1915 یک درصد از ثروتمندان آمریکایی تقریبا 24 درصد از درآمد ملی آمریکا را در اختیار داشتند. این میزان در دهه 1930 (همزمان با بحران اقتصادی) کاهش یافت و تا دهه 1970 (پیش از حاکمیت سیاست های نئولیبرال) به میزان زیر 10% باقی ماند. (در اثر اجرای سیاست های مذکور) این عدد در سال 2007 به 24 درصد افزایش یافت.
اگر به جای درآمد، ثروت را ملاک قرار دهیم این نابرابری از این هم بیشتر است. بر این اساس سهم یک دهم درصد بالاترین طبقه اجتماعی از 9 درصد در سه دهه پیش به 22 درصد افزایش داشته است و در سال 2011 یک درصد از بالاترین طبقه اجتماعی 40% از کل ثروت جامعه آمریکا را در اختیار داشتند.
اگر چه آمریکا از لحاظ وجود نابرابری یکی از بدترین شرایط را در میان کشورهای دنیا دارد، اما آمار نشان می دهد به جز موارد استثنایی تمام کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی روندی مشابه را بین سال های 80 تا 2009 تجربه کرده اند.
امروزه، همچنان شاهد تحقق دستاوردهای اقتصادی بزرگ در کشورهای توسعهیافته هستیم. اما این دستاوردها و منافع عمدتا به اشخاصی تعلق میگیرند که در رأس هرم توزیع درآمد قرار دارند. این در حالی است که اشخاصی که در ردههای پایین این هرم قرار دارند با کاهش و یا حتی از دست دادن درآمد واقعیشان مواجه شدهاند.
از همین رو، ثروتمندان از این امتیاز و برتری برای شکلدهی به سیاستهایی استفاده کردهاند که به تمرکز بیشتر ثروت منجر میشوند و در تضاد با خواستهها و منافع طبقات اجتماعی متوسط و پایین قرار دارند.
به عنوان مثال، مارتین گیلنز ، دانشمند علوم سیاسی، ثابت کرده است که دولت آمریکا، در هر شرایطی، آنچنان به اولویتها و ترجیحات ۱۰ درصد از ثروتمندترین شهروندان این کشور توجه دارد که به نظر میرسد اولویتهای اکثریت قریب به اتفاق آمریکاییها تقریبا هیچ تأثیری بر تصمیم دولت برای اتخاذ یا عدم اتخاذ سیاستها ندارند.
مشکل نابرابری ریشه در رشد متراکم اقتصاد آمریکا ندارد. طی این سالها، تولید ناخالص داخلی آمریکا افزایشی قابلتوجه داشته است. اما این پول به جیب چه کسانی رفته است؟ جیب نخبهترین نخبگان؛ مدیران عامل بزرگترین شرکتها این کشور برخی از این ابرنخبهها هستند.
طی دورهای که در آن، درآمد واقعی متخصصان حرفهای و بسیار ماهر (پزشکان، وکلا، اساتید دانشگاهها، مهندسان و دانشمندان) ثابت ماند، درآمد واقعی مدیران عامل بیش از سه برابر شد. چنانچه این الگو را در بازه زمانی طولانیتری مد نظر قرار دهیم، این واقعیت ناخوشایند مشهودتر میشود.
در سال ۱۹۶۵ میلادی، دستمزد مدیران عامل در ۳۵۰ شرکت بزرگ آمریکا ۲۰ برابر دستمزد متوسط یک کارگر بود. در سال ۱۹۸۹ میلادی، دستمزد این مدیران ۵۸ برابر دستمزد کارگران عادی بود و در سال ۲۰۱۲، مبلغ فوق ۲۷۳ برابر دستمزد دریافتی کارگران معمولی تخمین زده شد.
https://www.foreignaffairs.com/articles/2015-12-14/inequality-and-modernization


