الگوی مدیریت تحول در حاشیه شهر، بایدها و نبایدها
حوزه انتخابیه
12 اردیبهشت 1395
88 بازدید
الگوی مدیریت تحول در حاشیه شهر، بایدها و نبایدها
گسترش حاشیه نشینی و سکونتگاههای غیر رسمی در کلانشهرهای کشورمان در سالهای اخیر و معضلات ناشی از این پدیده توجه بسیاری از مسئولان و سیاستگذاران شهری را به خود جلب نمودهاست. در این راستا طیف متنوعی از سیاستها و برنامهها نیز معطوف به این پدیده طراحی و اجرا شدهاست که اغلب بدون توجه به جنبههای اجتماعی و فرهنگی این پدیده صرفا از نگاهی کالبدی و فیزیکی به آن پرداخته است. در این مقاله سعی شدهاست بدون ورود به جزییات اجرایی از یک نگاه کلان به نکاتی در باب بایدها و نبایدهای مدیریت تحول پایدار در حاشیه شهر پرداخته شود.
فقر پدیدهای ذاتی یا مسئلهای ساختاری: در توسعه اثربخش سکونتگاههای غیررسمی پیشنیاز اول برای سیاستگذاران تغییر نوع نگاه به مسئله فقر و حاشیهنشینی است. در واقع باید توجه داشت فقر بر خلاف آن چه در نظریات نئولیبرال مطرح میشود نه یک مشکل ذاتی مرتبط با خود فقرا که در اغلب موارد مسئلهای ساختاری است که ریشه در بسترهای محیطی فراهم شده برای آنها از جمله موانع کالبدی، اقتصادی و اجتماعی دارد. فقر و محرومیت حلقهای است که در اغلب مواقع بسترهای ایجاد کننده خود را باز تولید میکند. لذا باید توجه داشت خروج از دور باطل فقر در مناطق حاشیه نه از طریق کمکهای بلاعوض و مسکنهای موقت بلکه به وسیله کمک برای از بین بردن بسترهای تولید کننده آن رخ خواهد داد.
نگاه فرصت محور به جای تهدید محور : یکی از پیشنیازهای اصلی توسعه شهر را میتوان تغییر بنیادین نگرش تهدید محور مسئولان مربوطه به این منطقه دانست. در واقع تمرکز نگاه اکثر متولیان حاشیه شهر و رسانههای جمعی به این منطقه مبتنی بر انعکاس تهدیدهایی مانند فساد، قاچاق مواد مخدر و ناامنی بوده است و بر اساس همین نگاه نیز در دورهای با این استدلال که ارائه خدمات به حاشیه باعث مهاجرت به این منطقه میشود سعی در حفظ استضعاف حاکم بر این سکونتگاهها شده است. این در حالی است که اگر چه نمیتوان وجود چنین مخاطراتی را در حاشیه شهر انکار نمود، اما این منطقه از سوی دیگر مأمن فرصتهای بسیاری نیز برای انقلاب اسلامی بودهاست. بیشترین حضور در انتخابات، بیشترین حضور در عرصههای دفاع از انقلاب و همچنین برخورداری از بیشترین آمار رزمندگان و شهدای مدافع حرم و شهدای جنگ تحمیلی و بیشترین مشارکت در بسیج مستضعفین نسبت به سایر مناطق شهری از جمله فرصتهایی است که در نگاه کلان سیاستگذاران و مسئولان حاشیه شهر نادیده انگاشته میشود. بر این اساس از یک نگاه راهبردی مسئولان و سیاستگذاران میبایست با تغییر نگرش کلان خود به جای تمرکز صرف بر تهدید زدایی، با تکیه بر فرصتها و ظرفیتهای موجود در این منطقه کاهش تهدیدها را دنبال کنند.
غلبه نرمافزار بر سختافزار در توسعه : تأکید بر نهادسازی به جای ایجاد سازمانهای بوروکراتیک، توجه به تقویت و ایجاد نهادهای اجتماعی و بسط سرمایه اجتماعی و اعتماد بین مردم با یکدیگر و مردم با حاکمیت مهمترین ابزارهای پیشرفت پایدار در حاشیه شهر است. این در حالی است که نگاه غالب مسئولان در توسعه این مناطق توجه به ایجاد زیرساختهای سختافزاری توسعه ﴿مانند آسفالت معابر و آب و برق و …﴾ است که اگر چه در جای خود لازم است اما پیشنیاز مؤثر واقعشدن آن توسعه زیرساخت اجتماعی و فرهنگی در این مناطق است. البته جنس تقدم نرمافزار بر سختافزار در مدیریت تحول در حاشیه شهر از نوع تقدم رتبی و نه زمانی است. به عبارت دیگر برنامه این دو نوع از توسعه میتواند به موازات یکدیگر در این مناطق اجرا شود اما باید توجه داشت میزان اثربخشی توسعه سختافزاری در این مناطق وابستگی تامی به موفقیت در ایجاد بسترهای اجتماعی و فرهنگی آن دارد.
استفاده از ظرفیتهای مردمی: تجربیات جهانی و همچنین الگوهای موفق در کشورمان نشاندهنده این مسئله است که موفقترین راهکار توسعه پایدار حاشیه شهر از کانال تقویت و توانمندسازی تشکلها، جمعها و نهادهای مردمی و خودجوش بومی میگذرد و اگر چه شکلگیری سازمانهایی مانند سازمان حاشیه شهر در صورتی که با نگاه تسهیلگرانه باشد میتواند به این فرآیند کمک کند اما عدم حاکمیت این نگاه سازمان مذکور را تنها تبدیل به بوروکراسی جدیدی افزون بر دستگاههای بوروکراتیک فعلی خواهد نمود. در واقع ساکنین مناطق مذکور، بیشترین علاقه به ایجاد تحول و تغییر مثبت در زندگی خود را دارند و لذا در صورت فراهم شدن بسترهای لازم و رفع موانع هیچ کس بهتر از خود این افراد چه در مسئله شناسی و چه در اجرا نمیتواند موفق باشد. البته بهطور طبیعی هر برنامه توسعهای مستلزم تخصیص منابع انسانی و مالی است که بهطور طبیعی در چنین مناطقی کمتر در دسترس است. ساکنین مناطق حاشیه بیش از نیاز به دریافت کمکهای صدقهای و مسکنهای موقت نیازمند ایجاد بسترها و فراهم شدن منابعی برای پیشرفت با اتکا به توان خودشان هستند و ایجاد تحول پایدار در این مناطق از طریق مشارکت فعال اجتماعات محلی و بومی قابل تحقق است.
اصلاح الگوی مشارکت: یکی از اشکالات اساسی موجود در الگوی مشارکت مردم در توسعه حاشیه شهر این بوده است که نگاه اغلب متولیان در بهترین حالت مشارکت صرف مردم و تشکلهای مردمی حاشیه شهر در اجرای برنامههایی است که از قبل در اتاقهای دربسته تدوین شده است. در این دیدگاه مشارکت مردم در زنجیره توسعه تنها منحصر به حلقه اجرای برنامهها شده است. این در حالی است که مدیریت تحول زنجیرهای است که حلقههایی مانند ایجاد حس ضرورت، فرهنگسازی و آمادهسازی، برنامهریزی، اجرا، بازخور و اصلاح را در بر میگیرد. در واقع تمرکززدایی از فرآیند مدیریت تحول و مشارکت مردم و تشکلها و نهادهای خودجوش حاشیه در تمامی حلقههای ذکر شده از یک برنامه تحول، میتواند علاوه بر اثربخشسازی بیشتر این برنامهها و معطوف شدن آن به نیازها و اولویتهای واقعی منطقهای، تعهد بیشتر این نهادها به اجراییسازی برنامهها را به دنبال داشته باشد. لذا در مسیر مدیریت تحول در این مناطق توجه به ایجاد رشد درونزا برآمده از مشارکت اجتماعات محلی ضروری است. مشاهدات نگارنده نیز نشان دهنده این است که علیرغم مسائل و مشکلات متعدد ساکنین، علاقه به مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه مردمی در این مناطق بیشتر از مناطق شهری دارای درآمد متوسط و بالا است.
توجه به ایجاد توازن منطقهای در اقتصاد : نکته دیگری که در نگاه کلان به مسئله سکونتگاههای غیر رسمی باید مورد توجه قرار گیرد این است که عامل اصلی ایجاد این مناطق نه جذابیت ذاتی کلانشهرها که محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی موجود حاکم بر روستاها و شهرهای کوچک است. در واقع ساختار متمرکز حاکم بر اقتصاد کشورمان و عدم ایجاد پیوند صحیح بین اقتصاد شهر و روستا و کلانشهرها و با شهرهای کوچک موجب میشود ساکنین مناطق مذکور مهاجرت را تنها راه دسترسی به فرصتهای مذکور تشخیص دهند. بر این اساس حل ریشهای مسائل ناشی از این سکونتگاهها نیز نه از طریق عدم ارائه امکانات به آنها که از طریق تلاش در جهت ایجاد توازن منطقهای بین شهر و روستا و همچنین کلانشهرها با شهرهای کوچک و مناطق محروم قابل تحقق است.* خلاصه این مطلب پیش از این در روزنامه شهرآرا منتشر شده است. http://shahraraonline.com/news/55615



